"سیمونه مورو"

«من از 100 متری قله برودپیک در زمستان و در هوای خوب برگشتم. چرا؟ چون ساعت 4 عصر بود و در زمستان ساعت 5 هوا تاریک می شد! من می توانستم به قله برسم. و مطمئن بودمبا رسیدن به آن وارد تاریخ می شوم. اما برای من مهم این بود که آیا خود من جایی در آن تاریخ خواهم داشت و آیا زنده می مانم که از آن لذت ببرم!
بنابراین برگشتم و با عقلم صعود کردم و نه با قلبم

‏«من از 100 متری قله برودپیک در زمستان و در هوای خوب برگشتم. چرا؟ چون ساعت 4 عصر بود و در زمستان ساعت 5 هوا تاریک می شد! من می توانستم به قله برسم. و مطمئن بودم با رسیدن به آن وارد تاریخ می شوم. اما برای من مهم این بود که آیا خود من جایی در آن تاریخ خواهم داشت و آیا زنده می مانم که از آن لذت ببرم!
بنابراین برگشتم و با عقلم صعود کردم و نه با قلبم.»
آیا به راستی در مملکت ما چنین است ..به راستی چند نفر باید از بین برود تا دیگران به ایننتیجه برسند یاچند سال دیگر باید بگذره.........؟